خستگیهای " من " زمانی دَر میرود که دستهای " تو " شانه های خستگی را کمی مالش دهد ...
حتی با نگاهی ... !!
چند ثانیه صداقت لطفا !!!!!
کاش قوانین ارتباطات دارای تابلوی نقاب ممنوع بود .......
کاش ...!
گذشته نوشت : کمی درد میخواهم ... وقتی مرحم دلت را خون میکند .... !
سیب زمینی سرخ شده اونم تو ماهی تابه "" قابل توجه بعضی دوستان "" [نیشخند]

امروز دردونه حسابی شیطنت کرد و برای رسیدن به تاکسی تعلل !خلاصه مطلب اینکه سرویس تشریفشو برد و دردونه با قیافه مغموم و درمانده و ملتمس منو نیگا میکرد
دلم نیومد برا تنبیه تو خونه نگهش دارم ، یه فکری کردم و گفتم برا تنبیه باید خودت تنها بری مهد .
دردونه : منکه بلد نیستم راهو:(
من : با تاکسی میری خودت میگی کجا میخوای بری ، خودتم پولشو میدی !
دردونه که کیفشو دو بنده رو کولش گذاشته بود سریع یه بندش رو در اورد و پولو گذاشت تو جیب بغل کیفش اومدم کمکش کنم بازم دو بنده بندازه کیفش رو اما با یه حالت بزرگونه ای گفت : نه مامان بذار میخوام مثه اونا که میرن مدرسه یه وری باشه !!!!!!!!!!
بعد هم رفت در تاکسی رو باز کرد گفت : سلام ، میرم مهد آرمنو ... و نشست
تا نیم ساعت تکرار این صحنه ها و حرفا تو ذهنم لبامو غرق خنده میکرد و دلم رو غرق امید ....
پ .ن : خدایا خیلی کمکم کن .........
داخواه نوشت : سکوتت را میگذارند پای کم آوردنت
عمرا بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگه داری .... عمرا !!
سلام دوستای خوبم
بازی وبلاگی رو از وب دوستام دیدم حسودیم شد منم راه انداختم:D
اگر ماهی از سال بودم : فروردین !
اگر یک روز هفته بودم : یه روز شاد حالا هر روزی مثلا یه روز که مهمونی داشتم !!
اگر یک عدد بودم : 5
اگر جهت بودم : راست ...
اگر همراه بودم : همیشگی بودم !!!
اگر نوشیدنی بودم : قهوه ...
اگر گناه بودم : گاها دو رو باید باشیم این روزا :::(
اگر درخت بودم : نارنج
اگر گل بودم : یاس
اگر آب و هوا بودم : نیمه ابری با وزش ملایم نسیم ...!!
اگر رنگ بودم : آبی
اگر پرنده بودم : چلچله
اگر صدا بودم : صدای پای آب ...
اگر فعل بودم : بودن !
اگر زمان بودم : لحظه تولد ...
اگر یک خیابان بودم : پهن و 4 بانده :D
اگر یک فیلم بودم : هامون
اگر یک پزشک بودم : طبیب بودم نه تاجر !!!!
اگر یک پنجره بودم : رو به وسعتی بی پایان ...
اگر تاریخ بودم : صدر اسلام
اگر ساز بودم : ویولن
اگر کتاب بودم : یک عاشقانه آرام
اگر شعر بودم : زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود ..( زنده یاد سهراب سپهری)
اگر طبیعت بودم : جنگل بکر !
اگر حس بودم: حس خوب دوست داشتن و دوست داشته شدن
اگر میوه بودم: ربزه زردآلو ... وای وای وای تابستون جونم کجایی ؟ :D
واقعا یه وقتایی یه چیزایی باید طعم قدیما رو بده تا به دلِ آدم بچسبه :
مثلا امشب دلم خواست سیب زمینی روتو ماهی تابه سرخ کنم با نمک زیاد نه سرخ کن !!
یا گاهی نیمرو رو تو ماهی تابه های قدیمی روحی هوس میکنم نه یه ظرف چدن شیک !!!
نوازش خورشید و صدای لطیف صبح و شروع یک جهان از دریچه پلکی باز !!
هم بستری سنگ و جدارٍ بلورین شیشه ...
هم آغوشی تبر و تنٍ تنومندٍ درخت ...
و قهقه ای بی هیـــــــــــــــــچ دغدغه ای !!!!
رویش بی امان یاسها ...
و جوششٍ نبضٍ چشمه ی امید
و گذر نگاری از وَرِ دلی آسمانی بی حدٌ روشن و عمیق و صاف ...
رقص ستاره با ضربٍ دفٍ قرصٍٍٍٍ ماه
فوران آتشی گــــــــــــــــــــــرم از دل سیاه هیزم
و " تو "
و " من "
و عروجٍٍٍ روح ، بدون بال ....!
و ...
تمام !!!
**************************************************************
امروز نوشت : آویزه گوشم کرده ام که : برای رسیدن باید رفت و برای رفتن دلیل باید !!
یا دلیل المتحرین ...
از بهمن ماه درختاي نارنج در خونه بهار دادن !! الان ديگه سرشارن از بهار و فضا لبريزِ از بوي تولد زمين !!
اين روزا خونه يك سر طراوته ...

اينم محصول امسال زمستونيه باغچه كوچيك من !!!
پ . ن : اين روزا عميـــــــــــــــــــق نفس ميكشم ... گمونم بوي بهار نارنج به ديواره هاي نازك ريه هايم چسبيده باشه !!
الهي مامان فداي دردونه بشه
عشقم امروز پايان ترم زبان داشت كه ترم اولو پاس كنه
از ديشب كلي استرس دارم من !
امروز رفتيم امتحان داد . 100 شد ..
جايزش يه ساندويچ كالباس بود !!!
خيلي مامانش دست و دلبازه
پ . ن : اين اولين امتحان دردونه بود واي كه چه لذتي بود خارج از محدوده حرف و كلام ...!!
مي بينم و مي شنوم ،
انديشه ام در ناكجا آبادي تبخير ميشود ...
بعد
مغزم بزرگ مي شود ...
پر از هيچ هاي تاريك ... !!
پ . ن : گاهي بي نام نوشتن مثله يك صفحه توضيحه !!
من شيفته و شيدايِ بندگي در كميلم من بنده ي عاشقي هايِ در كميلم
من عاشق اشك در كميلم
من اشك ميشوم و مي چكم و تازه و شاداب در كميلم .
پ . ن : الهي و ربي من لي غيرك ...
امشب اندازه ي همه دلتنگيهاي عاشقانه
دلم تنگ است ...
و آسمان اندازه همه ابرهاي زايا
سنگين و گرفته است ....
"تو" كه پنهان ميشوي "من" عجيب بهانه گير ميشود ...
و هيچ شيريني اي كام دلش را باز نميكند ...
هنگامه باران است !!
من اما سد ساز خوبي هستم، بر روي چشمانم !!!!!